تبليغاتX
...بارانی که میبارید

دارم نگاه می کنم از پشت پنجره

 

به تو ای نازنین قطره ی باران

 

تو را می شکنم با اسید فولیک

 

تا شوی باز قلیایی وجود من

 

تقدیم به سروش...

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 23:50 توسط آوا و پسر سیسیلی |
ای دوست

 

زندگی را با ترانه ی عشق

 

تو تجربه کردم...

 

من زیستن را با وجود تو حس کردم...

 

          ای عاشقانه ترین شعر نوجوانی من

            

    ای دوست دوست داشتن را با تو می خواهم

 

فقط با تو

 

پس با من باش با وفا...

 

تا بی وفایی را هم تجربه کنی!!!

 

دوستت دارم با وفا.

 

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 23:29 توسط آوا و پسر سیسیلی |
ترنم

  عاشق ترین منم عاشق کسی که وجودش برایم  

 

همچون پاییز زیباست...

 

   کسی که صدایش ترنمی چون تبسم بر لبانم می نهد

 

کسی که بودنش برایم ارزش دارد...

 

    نمی دانم شاید یک حس زودگذر باشد یا شاید یک حس

 

بی فرجام...

 

اما هر چه هست زیباست...

 

ومن با تمامی وجود خواستار ان هستم.

 

           بلی خواستار ان هستم با همین وجود یخی ام... 

 

 

|+|نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 ساعت 22:49 توسط آوا و پسر سیسیلی |
عسلم

سلام به تو ای ریشه ی دل شکسته ی مرداب درون من...

 

تو را با کدامین سلطان قلب عوض کنم.

 

     ای نازنین ترین جویبار چشم...

 

من تو را با نسیم همصدا می کنم.

 

دوستت دارم و می دارم و خواهم داشت...

 

    ای تمام عسل وجودم.

 

ای چشمک زنه قورباثه ی برکه ی قلبم...

 

ای هستی بخش یک تبسم شیرین.

 

   تو را با دانه ی تلخ زندگی می چشم...

 

ای چای خوش بوی میعاد...

 

احساسی امیخته با طنز...

 

                  تقدیم به دوستم سروش...
|+|نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 ساعت 22:37 توسط آوا و پسر سیسیلی |
خالی از وجود

زندگی زیباست با وجودتو...

 

زندگی تلخ است بی وجود تو...

 

تورا در قلب شعرم می گذارم.

 

به نام عشق ان را می نگارم...

 

تمام حرف من در شعر این بود!!!

 

تو را تا بینهایت دوست دارم...

 

اری دوستت دارم.

|+|نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387 ساعت 23:34 توسط آوا و پسر سیسیلی |
ابی ترین عشق

عشق است که زندگی را می فهماند و معنا می کند و برای رهایی از حصارغصه ها همدم غروب عشق می شوم تا غصه ها هم رنگ عشق شوند...

 

و اما من...می نویسم از همه ی ان تنهاییها و غربتهای شیرین است و شبنمی وابی است و اسمانی است...

 

اری عشق است که ابیست همچون اسمان دل من...

|+|نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387 ساعت 23:32 توسط آوا و پسر سیسیلی |
بغض گریه

 

بغض گریه تو چشم

 

حرفهای درد رو لبهام

 

چه جوری باید بگم من

 

بی تو دنیا رو نمیخوام

 

زده اتیش به وجودم

 

غم دور از تو نشستن

 

من که پیش مرگ تو بودم

 

تو گرفتی من رو از من

 

جز محبت من چه کردم؟

 

که شدی دشمن جونم

 

تار و پودم روسوزنده

 

اتیشی که کردی روشن

 

رفتی و من غریب و تنها

 

بی تومجنونم و رسوا

 

تو بیا ای نازنینم

 

به تو خو کرده نفسهام

 

 

فاصله ی من و تو

 

شده ی اندازه ی دنیا

 

تو بیا ای نازنینم

 

تو امید بده به فردام

 

 

گرفته شده از رمان عروس دریا...

 

 

|+|نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 ساعت 22:48 توسط آوا و پسر سیسیلی |
از ابی عشق تا خاکستری جدایی

 

 

چه کسی بغض های فرو خورده را می تواند شماره کند؟ یا پرهای پروانه های مرده را پیراهن هر ستاره کند؟

 

چه کسی دست کلمات دست نخورده ذهن مرا می تواند بگیرد و انها را به باغ شعر ببرد؟

 

چه کسی شکل شادی هایی را که در راهند و روی اینه های ما خواهند نشست می تواند نقاشی کند؟

 

 

چه کسی منتظرم می ماند تا مدادم را پیدا کنم و نامه ای بنویسم؟

 

 

نامه ای برای او که هفته دیگر یا شاید هفت هزار سال دیگر ان را می خواند.

 

چه کسی این دیوار های سرخس موازی را از پیش روی من و تو بر دارد؟

 

این لبخند های پر تکلیف تکراری این نفسهای یکنواخت...

 

چه کسی حرفهای خسته دلم را خواهد شنید و دستی بر سرو رویشان خواهد کشید؟

 

نیمی خواب... نیمی بیدار...نیمی انسان...نیمی فرشته ام و همواره از تو نوشته ام...

 

 

تقدیم به دوست عزیزم...برای او هرچه شعر بگویم باز هم قلمم سری در سر می پروراند برای او...سروش

|+|نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 ساعت 22:47 توسط آوا و پسر سیسیلی |

اهی میکشم و برای صدمین بار  می نویسم...

 

تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظه هاجاریست؟

 

چگونه تصویر تو در برق شیشه ها پیداست؟

 

تمام گنجشکان در نبود تومرا به باد ملامت گرفته اند...

 

و تو را به نام صدا می زنند!!!

 

تو نیستی که ببینی چه نیمه شب ها که من همسفر باران بودم ...

 

تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار به مهربانی یک دوست از تو می گویم...

 

چگونه از دیوار جواب میشنوم که  ... دوست... تنها رویای خیال من است.

 

 

تقدیم به بهترین دوستم سروش...

 

|+|نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 ساعت 1:43 توسط آوا و پسر سیسیلی |
باران

سر انگشتان لطیفه باران به شیشه ی اتاقم می خورد  ومرا بر ان می دارذد که پنجره را بگشایم.

 

قطرات ریز باران در زیر نور ماهتاب درخشش خیره کننده ای دارند.

 

 مدتی به این تلالو زیبا چشم می دوزم .نسیم با ان دستان ظریف و جان افزای خود چهرام را نوازش می کند ولبخند را بر لبانم می نشاند

 

دوباره به ان تابلوی محزون می نگرم. برقی از اسمان می جهد  وبرای لحظه ای اتاق تاریک دلم را روشن می کند. اه خداوندا پس کی شکوفه ی به خاک نشسته ی دلم بیدار می شود...

 

|+|نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 22:43 توسط آوا و پسر سیسیلی |
تهی از عشق

ذهن من خالیست از هر دغدغه...

 

خالیست از فریاد های گنگ و نال مفهوم...

 

اسمان خالیست از ستارگان سر گردان...

 

خانه ام خالیست بی تو...

 

خالی ات تنهائیم  را بیشتر...

 

خالی ات  خاکسترم کرد...

 

خالی ات درد مندم کرد...

 

ای عشق نا فرجام.

|+|نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 22:41 توسط آوا و پسر سیسیلی |
پرنده ای خالی از عشق

بی تو هیچ پرنده ای پرواز نمی کند ... بی تو دلها مرده است... زندگی پاییز است درها را باید بست...

 

پای در این خانه نباید گذاشت...اینجا خانه ی تنهایی است خانه مرگ است... خانه ایست که درد عشق نافرجامی را چشیده است...

 

خانه ایست شاهد عشق. شاهد غم .شاهد مرگ... خانه اسیت شاهد نگاهای دروغ... اجرها رنگ غم دارد

 

و حوضچه ی ان پراست از اب های سیاه بد گمانی و باغچه ای که پر است از درختان شک و تردید

 

سایه بانی از دروغ و نفرت... خانه ای ویرانه است که دلش می خواهد غبارش را کنار برده و زیر لب بارها و بارها بگوید...

 

ای کاش من هم خانه ی عشق بودم ....

|+|نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 22:38 توسط آوا و پسر سیسیلی |
حروف تعریف
سلام بچه ها راستی از این به بعد قسمت اموزش زبان که من مطالبو میدزدم هفته ای یک بار اپ میکنم

یعنی من هفته ای یک بار مثل رابین هود میرم مطلب واسه شما میدزدم

خوب آوا جان هم که نیمدونم ولی ظاهر ایشون میخوان ماهی یک بار یا سالی یک بار آپ کنن بازم خوبه مثل رابین هود نیستن


و مطلب مال خودشه

خوب دیگه اینم از آموزش امروز

 

 

حروف تعریف نامعین:

 

The تو زبون انگلیسی یادتون هست؟ تو زبون ایتالیایی یه نمه بیشتره (7 تاست). هر وقت بخواید یه اسمی بگید مثل کتاب، پرنده، پدر و ... باید قبلش یه حرف تعریف معین هم بذارید.

 

La

اسم مفرد و مونث باشه و با حروف بیصدا شروع بشه

Il

اسم مفرد و مذکر باشه و با حروف بیصدا شروع بشه بجز استثناء زیر

Lo

اسم مفرد و مذکر باشه و با حروف s, z, x, gn, pn, ps  شروع بشه

I

اسم جمع و مذکر باشه و با حروف بیصدا شروع بشه بجز استثناء زیر

Gli

اسم جمع و مذکر باشه و با حروف  s, z, x, gn, pn, ps شروع بشه

Le

اسم جمع و مونث باشه و با حروف بیصدا شروع بشه

L'

اسم مفرد باشه و با حروف صدا دار شروع بشه

 

چنتا مثال ببینید:

 

شب                   La notte

قورباغه             La rana

پدر                    Il padre

کتاب                  Il libro

کتابها                 I libri

نویسنده ها          Gli scrittori

خانمها                Le donne

قورباغه ها         Le rana

دوست (دختر)       L'amica

دوست (پسر)       L'amico

 

برای تبدیل یه اسم مفرد به جمع، حرف آخر کلمات رو به ترتیب زیر عوض کنید:

a به e

o به i

e به i

 

اینم مثالهاش:

 

اسم مفرد

اسم جمع

معنی

La Polizia

Le Polizie

پلیس

Il Medico

I Medici

پزشک

La Cassaforte

Le Cassaforti

صندوق

 

حروف تعریف نامعین:

 

 حالا a و an انگلیسی یادتونه؟ تو زبون ایتالیایی یه نموره بیشتره (4 تاست). هر وقت بخواید یه اسمی بگید مثل کتابی، یه پرنده، پدری و ... باید قبلش یه حرف تعریف نامعین هم بذارید.

 

Una

اسم مفرد و مونث باشه و با حروف بیصدا شروع بشه

Un

اسم مفرد و مذکر باشه و با حروف بیصدا شروع بشه بجز استثناء زیر

Uno

اسم مفرد و مذکر باشه و با حروف s, z  شروع بشه

Un'

اسمی که  با حروف صدادار شروع بشه

 

چندتا مثال از حروف تعریف نا معین:

 

مادری                            Una Madre

دختری                            Una Ragazza

 

یک پسر                         Un Ragazzo

 

یک نویسنده                     Uno Scrittore

 

یک دوست (دختر)             Un' Amica

 

در پست بعدی بعد از یه زنگ تفریح در مورد ضمایر صحبت خواهیم کرد.

ایتالیا و زبان ایتالیایی

|+|نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 ساعت 2:28 توسط آوا و پسر سیسیلی |
اسمانی از جنس اشک
 

 ای آیینه اشک بریز زیرا دیگر نمی توانی روی زیبایش را ببینی

 صدای غرش آسمان را می شنوی آسمان می خواهدبامن همدردی کندآه اشک بریز آسمان . سیل ببار که او رفت نه

صبر کن نمی خواهم جای پای محبوبم از روی سنگ فرش خانه شسته شود.

|+|نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ساعت 3:4 توسط آوا و پسر سیسیلی |
 

بار دگر سپیده ی صبح گاهی غزل خوش عشق را با سخاوت تقدیم شبنم  

 

می کند وشبنم آن را به پاکی تک قطره ی ناب اقیانوس هستی تقدیم طبیعت نسیم با آن دستهای نوازش گر ابروان دختر افتاب را به بال رقص

 

 مرگ می کشاند امروز   

که به سالها پیش می نگرم احساس می کنم که چقدر رو زگار بی رحم است انقدر بیرحمکه حتی به تک  شاخه ی گلی که از روی احساس

عشق سر از خاک بیرون  نهاده و به خورشید  روزگار لبخند زده

 خشکانده    آه من نمی دانم  چرا ... چرا.. باید روزگار این قدر بی رحم

باشد که دست به چنین کاری زند.  حال من ماندم  و خاطره ای از ده  خزان  خشکیده..        

|+|نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ساعت 2:47 توسط آوا و پسر سیسیلی |

آخرين نوشته ها

ای دوست
ترنم
عسلم
خالی از وجود
ابی ترین عشق
بغض گریه
از ابی عشق تا خاکستری جدایی

باران
Powered By BLOGFA - Designed by قالب ساز